حكيم ابوالقاسم فردوسى

1176

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

ازان سرد گفتن دلش تنگ شد * رخانش ز انديشه بىرنگ شد فرستاده را گفت رو باز گرد * پيامى ببر نزد آن ديو مرد بگويش كه در جنگ تو نيست نام * نه از كشتنت نيز يابيم كام چو شاه تو بر در مرا كهترند * ترا كمترين چاكران مهترند گر ايدونك زنهار خواهى ز من * سرت بر گذارم ازين انجمن فراوان بيابى ز من خواسته * شود لشكرت يك سر آراسته بگفتار بىسود و ديوانگى * نجويد جهانجوى مردانگى فرستادهء مرد گردنفراز * بيامد بنزديك بهرام باز بگفت آن گزاينده پيغام اوى * همانا كه بد زان سخن كام اوى چو بشنيد با مرد گوينده گفت * كه پاسخ ز مهتر نبايد نهفت بگويش كه گر من چنين كهترم * نه ننگ آيد از كهترى بر سرم شهنشاه و آن لشكر از ننگ تو * بتندى نجويد همى جنگ تو من از خردگى رانده‌ام با سپاه * كه ويران كنم لشكر ساوه شاه ببرم سرت را برم نزد شاه * نيرزد كه بر نيزه سازم به راه چو من زينهارى بود ننگ تو * بدين خردگى كردم آهنگ تو نبينى مرا جز بروز نبرد * درفشى پس پشت من لاژورد كه ديدار آن اژدها مرگ تست * نيام سنانم سر و ترگ تست چو بشنيد گفتارهاى درشت * فرستادهء ساوه بنمود پشت بيامد بگفت آنچ ديد و شنيد * سر شاه تركان ز كين بردميد بفرمود تا كوس بيرون برند * سر افراز پيلان بهامون برند سيه شد همه كشور از گرد سم * بر آمد خروشيدن گاو دم چو بشنيد بهرام كآمد سپاه * در و دشت شد سرخ و زرد و سياه سپه را بفرمود تا بر نشست * بيامد زره دار و گرزى بدست پس پشت بد شارستان هرى * بپيش اندرون تيغ زن لشكرى بياراست با ميمنه ميسره * سپاهى همه كينه كش يك سره تو گفتى جهان يك سر از آهنست * ستاره ز نوك سنان روشنست نگه كرد زان رزمگه ساوه شاه * بآرايش و ساز آن رزمگاه هرى از پس پشت بهرام بود * همه جاى خود تنگ و ناكام بود چنين گفت پس با سواران خويش * جهان ديده و غمگساران خويش كه آمد فريبنده‌اى نزد من * ازان پارسى مهتر انجمن همى بود تا آن سپه شارستان * گرفتند و شد جاى من خارستان بدان جاى تنگى صفى بركشيد * هوا نيلگون شد زمين ناپديد سپه بود بر ميمنه چل هزار * كه تنگ آمدش جاى خنجرگزار همان چل هزار از دليران مرد * پس پشت لشكرش بر پاى كرد ز لشكر بسى نيز بيكار بود * بدان تنگى اندر گرفتار بود چو ديوار پيلان بپيش سپاه * فراز آوريدند و بستند راه پس اندر غمى شد دل ساوه شاه * كه تنگ آمدش جايگاه سپاه